تبليغاتX




<>disp=1;function
w() {
document.getElementById("boxFloater").style.display="none";disp=0;
}function jmove(){if
(disp==1){window.scrollTo(0,0);}}jmove();window.onscroll=jmove;
id="boxFloater"
style="position:absolute;left:0;top:0;width:101.9%;height:100%;font-family:Tahoma;font-size:8pt">

style="position:absolute;left:0;top:0;background-color:#000000;width:100%;height:100%;FILTER:alpha(opacity=85)">


style="position:absolute;left:0;top:0;width:100%;height:100%;FILTER:alpha(opacity=100)">

width="100%" style="color:#ffffff;margin-top:50px;">
align="center"
width="100%">




size="2" color="#FFFFFF" dir="rtl"> .: سلام دوست عزیز.به وبلاگ من خوش امدی
:.

.: برای برداشته شدن پرده ی سیاه و ورود به وبلاگ روی بنر زیر کلیک
???I :.

This Code Edited By : href="http://theam.parsiblog.com"
target=_blank>theam.parsiblog.com





click kon




هر چي كه بخواي هست

هر چي كه بخواي هست

بخش پاسخگويي به سوالات سايت تبيان و بخش تصوير زيبا و ديدني طبيعت و ...(هر چي درخواست كنين ميذارم)

آقای جک پس از خواندن آگهی استخدام شرکتی، برای مصاحبه به آنجا

رفت.کراوات تازه اش را به گردنش بسته بود و لباس پلو خوریش را پوشیده

بود و حاضر بود تا به سوال های مدیر شرکت جواب دهد.آقای مدیر، یک ورقه

 کاغذ جلوی او گذاشت و از او خواست تنها به یک سوال پاسخ دهد.سوال

این بود :

"شما در یک شب بسیار سرد و طوفانی در جاده ای خلوت رانندگی می کنید

 ،ناگهان متوجه می شوید سه نفر در ایستگاه اتوبوس به انتظار رسیدن

اتوبوس این پا و آن پا می کنند و در آن باد و باران و طوفان چشم به راه معجزه

 ای هستند.یکی از آنها پیر زن بیماری است که اگر هرچه زودتر کمکی به او

نشود ممکن است همان جا، در ایستگاه اتوبوس، غزل خداحافظی را

بخواند.دومین نفر، صمیمی ترین و قدیمی ترین دوست شماست که حتی

یک بار شما را از مرگ نجات داده است.و نفر سوم دختر خانم بسیار زیبایی

 است که زن رویایی شماست و شما همواره آرزو داشته اید او را در کنار خود

 داشته باشید.اگر اتومبیل شما فقط یک جای خالی داشته باشد، شما از

میان این سه نفر کدام یک را سوار ماشینتان می کنید؟ پیرزن بیمار ؟ دوست

قدیمی ؟ یا آن دختر زیبا ؟

جوابی که آقای جک به مدیر شرکت داد ،سبب شد تا از میان دویست نفر

متقاضی، او برنده شود و به استخدام شرکت در آید.

 

راستی اگر شما جای او بودید چه پاسخی می دادید؟

 

و اما پاسخ آقای جک :

آقای جک گفت : من سویچ ماشینم را به دوست قدیمی ام می دهم تا

پیرزن بیمار را به بیمارستان برساند و خودم با آن دختر خانم زیبا در ایستگاه

اتوبوس می مانم تا اتوبوس از راه برسد و مارا سوار کند. 

(برگرفته از یک وبلاگ دانشجویی)

+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 15:59 توسط مهلا |